محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2408
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كرد و از قصر بيرونشان كرد و گفت : « بيرونش كردم » و مردم دست از او بداشتند . توقف امير مؤمنان در ذى قار شعبى گويد : وقتى مردم كوفه به ذى قار رسيدند على با جماعتى و از جمله ابن - عباس بديدشان و خوش آمد گفت و گفت : « اى مردم كوفه ! شما شوكت عجمان و شاهانشان را ببرديد و جماعتهاشان را پراكنديد كه ميراث آنها به شما رسيد و ناحيهء خويش را توانگر كرديد و مردمان را بر ضد دشمنانشان يارى داديد ، دعوتتان كردهام كه همراه ما برادران بصرى را ببينيد ، اگر باز آمدند همين است كه مىخواهيم و اگر اصرار كردند مدارا مىكنيم و از آنها كناره مىگيريم تا تجاوز آغاز كنند و كارى را كه موجب اصلاح باشد بر تباهى مرجح مىداريم ان شاء الله كه نيرويى جز به كمك خدا نيست . » گويد : هفت هزار و دويست كس در ذى قار فراهم آمدند ، مردم عبد القيس بتمامى در راه ميان على و مردم بصره بودند و انتظار وى را داشتند ، اينان چند هزار كس بودند ، دو هزار و چهارصد كس نيز بر آب بودند محمد گويد : وقتى جمع آمده از كوفه به ذى قار رسيدند ، على ، قعقاع را پيش خواند و او را سوى بصريان فرستاد . قعقاع از جمله ياران پيمبر بوده بود ، به دو گفت : « اين دو مرد را ببين و به الفت و جماعت دعوتشان كن و خطر تفرقه را به آنها بگوى . » آنگاه بوى گفت : « دربارهء مطالبى كه گويند و دستورى دربارهء آن ندادهام چه خواهى كرد ؟ » گفت : « آنچه را گفته اى با آنها مىگوييم و چون چيزى پيش آورند كه راى ترا دربارهء آن ندانيم ، دربارهء آن بنگريم و باقتضاى آنچه مىشنويم و مناسب مىبينيم